داشتم به مردن فکر میکردم.
نه لزوماً به مردن یک انسان؛ نه لزوماً مردنِ یک مجموعه، یا یک سازمان، یا یک انجمن، یا یک رابطه... داشتم به خود مردن فکر میکردم.
داشتم فکر میکردم ما (بخوانید ما به عنوان یک انسان، به عنوان یک سازمان یا...) سخت میمیریم. اصولاً سیستمها، و چیزهایی که در تعریف سیستم بگنجد، سخت میمیرند.
فرض کنید برای یک سیستم، شاخصی تعریف کنیم به نا
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
به تصویر بالا نگاه کنید...
پیانویی رو میبینید با هشتاد و هشت کلید. فقط هشتاد و هشت تا....
از Moonlight Sonate مهتابیِ بتهوون، تا سوناتهای جانافزای موتزارت، ناکچرنهای خیالانگیز شوپن و سمفونیهای چایکفسکی همه و همه با این هشتاد و هشت کلید ساختهشدن.
قطعههایی که روح رو به پرواز در میارن، گاهی خواب میارن، گاهی بیداری، گاهی خاطرهانگیز، گاهی هیجانانگیز
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
خاطرم هست سال اول دبیرستان، بعد از این که با یکی از دوستان توانستیم در شبکهی مدرسه نفوذی انجام دهیم، شروع به یکسری شیطنتها کردیم.
چند بار فایلهای بیخودی یا عکس از مناظر طبیعی با پرینتر مدرسه چاپ کردیم (طبعاً خودمان پرینت فرستادیم نه این که از مسئولش بخواهیم!)
سؤالات کوییز زبان هفتهی بعدیمان را از دسکتاپ کامپیوتر گروه زبان برداشتیم و تحویل استاد دادیم.
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38
برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38