خرید بک لینک
داشتم به مردن فکر میکردم. نه لزوماً به مردن یک انسان؛ نه لزوماً مردنِ یک مجموعه، یا یک سازمان، یا یک انجمن، یا یک رابطه... داشتم به خود مردن فکر میکردم. داشتم فکر میکردم ما (بخوانید ما به عنوان یک انسان، به عنوان یک سازمان یا...) سخت میمیریم. اصولاً سیستمها، و چیزهایی که در تعریف سیستم بگنجد، سخت میمیرند. فرض کنید برای یک سیستم، شاخصی تعریف کنیم به نا

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

این نوشته، ترجمهی متعهد به مفهومِ غیرمتعهد به متنی است از مقالهی سایت Harvard Business Reviews با عنوان What to Do When You’re Feeling Distracted at Work . *** گاهی در زندگیمان اتفاقات زیادی رخ میدهند. رخدادهای مختلفی که تمرکزمان را از ما میگیرند. اکثر ما این تجربه را داشتهایم که وقتی پای کارمان مینشینیم به کلی احساس حواسپرتی میکنیم. برای این که دوبا

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

به تصویر بالا نگاه کنید... پیانویی رو میبینید با هشتاد و هشت کلید. فقط هشتاد و هشت تا.... از Moonlight Sonate مهتابیِ بتهوون، تا سوناتهای جانافزای موتزارت، ناکچرنهای خیالانگیز شوپن و سمفونیهای چایکفسکی همه و همه با این هشتاد و هشت کلید ساختهشدن. قطعههایی که روح رو به پرواز در میارن، گاهی خواب میارن، گاهی بیداری، گاهی خاطرهانگیز، گاهی هیجانانگیز

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

یادم میآید دانشآموز مقطع راهنمایی که بودم، به این که میتوانم همزمان به سه نفر گوش کنم و جوابشان را بدهم افتخار میکردم (یکی در مورد کلاس مدرسه، یکی در مورد کامپیوتر و دیگری در خصوص ساعت سرویسها). خوب خاطرم هست آن روزها میگفتم بابا کامپیوترهای تحت داس هم میتوانند همزمان چند پردازش را انجام دهند و توهین است اگر مغز را محدود به یک کار کنیم. چند سال بعدش

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

پیشنوشت: سال ۹۶ و خصوصاً ماههای پایانیش تراکم کارها طوری شدهبود که فرصت نوشتن توی محفل رو نداشتم. از طرف دیگه، سال خیلی آموزنده و پرتصمیمی بود و احتمالاً هر زمان دیگه که به عقب نگاه کنم ۹۶ رو سال مهم، سخت، دلنشین و آموزندهای بدونم. به هر حال یکی از تصمیمایی که اواخر اسفند گرفتم بستن صفحهی اینستاگرامم بود؛ اینجا هم به گاهنوشتههایی اختصاص پیدا میکنه و

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

خاطرم هست سال اول دبیرستان، بعد از این که با یکی از دوستان توانستیم در شبکهی مدرسه نفوذی انجام دهیم، شروع به یکسری شیطنتها کردیم. چند بار فایلهای بیخودی یا عکس از مناظر طبیعی با پرینتر مدرسه چاپ کردیم (طبعاً خودمان پرینت فرستادیم نه این که از مسئولش بخواهیم!) سؤالات کوییز زبان هفتهی بعدیمان را از دسکتاپ کامپیوتر گروه زبان برداشتیم و تحویل استاد دادیم.

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

به عنوان یک شهروند، من هم با دیدن ترافیکهای گاه و بیگاهِ شهر، در حد فهم و درک خودم مشکلات مختلفی به چشمم میآید؛ از جنبههای مختلف رانندگی مردم (از جمله خودم) تا خلاءهای قانونی و راهسازی و غیره و ذلک.اما این بین نکات ریزی هم به چشمم میرسد که بدون کمترین زحمتی حتی توسط ما عابران پیاده قابل انجامند و ترافیک را به شکل چشمگیری بهبود میبخشد: طبق قوانین راهن

برچسب: نویسنده: نیما حبیبی تاريخ: شنبه 29 ارديبهشت 1397 ساعت: 14:38

صفحه بندی